محمد بن حسين البيهقي
1055
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بفتح اول و دوم ضعفها و سستيها جمع فترت ص 945 ( 1 ) - الطامة الكبرى : طامه : روز قيامت بدان جهت كه غالب و فوق همه چيزهاست و بلا كه غالب و فوق همه بلاها باشد ( نقل از منتهى الارب ) كبرى مؤنث اكبر بمعنى بزرگتر - در اينجا مراد از الطامة الكبرى يعنى رستاخيز بزرگ يا بلاى عظيم شكست مسعود از سلاجقه در كنار حصار دندانقان مرو است - الطامة الكبرى مأخوذ است از آيهء 35 سورهء نازعات ( 79 ) فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى ( پس چون بلاى عظيم فراز آيد ) ( 2 ) - معنى جمله : به اندرون سراى رفت ( 3 ) - فرا : حرف اضافه بمعنى به ( 4 ) - خواست : مراد و مطلوب ( 5 ) - خدم : بفتح اول و دوم جمع خادم - معنى دو جمله : چون چارهانديشى در كار ملك بعهدهء خادمان سراى است ، نمىدانيم چه بايد كرد ( 6 ) - زرين دست : زرين پنجه ، صفت اقبال ( نام خاص ) ( 7 ) - دربارهء خويش : در كار خود يا در مورد خويشتن ( 8 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم زيرك و مكار و دانا و دلير ( 9 ) - بسيار دان : فرزانه ، صفت مركب فاعلى ( 10 ) - ديدار : بينش و روشن بينى و اظهار رأى صائب - معنى جمله : در اين كارهاى مهم نمىتوانست روشن بينى داشته باشد و نظرى صائب اظهار كند ، استفهام مجازا مفيد نفى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 617 شمارهء ( 10 ) ( 11 ) - سپر نيفگند : تسليم نشود ( 12 ) - مىبازگويد : همانا نيك بيان كند ( 13 ) - خالى كرد وزير گفت : شايد : خالى كرد با وى و گفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - دو تا : منافق و دو روى ، صفت مرد ( 15 ) - با : حرف اضافه بمعنى دربارهء و در مورد ، نظامى فرمايد : حكايت كرد كاختر در وبالست * ملك را با تو قصد گوشمالست ص 183 كتاب حروف اضافه و ربط ، بكوشش نگارنده ( 16 ) - يك سواره : در تاريخ بيهقى به دو معنى به كار رفته است الف - بمعنى يكهسوار و بهادر و يكهتاز ب - سوار سپاهى كه در لشكر صاحب هيچ رتبت لشكرى نيست ، فردوسى فرمايد : نياسود يكتن ز خورد و شكار * هم آن يكسواره هم آن شهريار ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 26 شمارهء ( 22 ) ( 17 ) - كار : در اينجا مراد جنگ و كارزار ( 18 ) - افتاده است : چه روى داده و چه ايجاب كرده است ( 19 ) - هندوان باقى : باقىماندهء هندوان يا لشكر هندو - شايد هندوان و آن باقى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 20 ) - كار را روى چيست : وجه مصلحت يا صلاح كار چه باشد ( 21 ) - يكلخت : يكرو و سادهدل و يكرنگ ( 22 ) - من راست گويم : شايد : مىراست گويم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 23 ) - بدست : مراد بدست دشمن